این عکس و من خیلی دوست دارم حالا شما ها رو نمیدونم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از تو
از زندگیمون
از تنهاییهامون
از این همه بازی های بچه گانه
به نظرتون بهتر نیست همه به یه ارامشی برسن؟

سرزمين عشق
هر بامدادان ،بال در بال كبوتري سپيد ، بر فراز دشتي به سرخي عشق و در ژرفاي چشمه زلال ارزوهايم تو را ني بينم كه زير پرتو طلايي خورشيد لبخند زنان مي درخشي .

عشق تو
يك عمر پريشاني را به اشتياق يك لحظه ديدارت سر ميكنم ،عشق تو در دلم خانه گزيده و مرا در بند خويش اسير كرده . بدون عطر هستي بخشد بسان پرستويي هستم كه هرگز به اشيانه نمي رسد .
بازم یه روز تازه
این دفعه چی بنویسم؟
جدییییییی ازتون کمک میخوام . اگه میتونین این دفعه شما ها بهم بگین راجبه چی بنویسم
اینم یه عکس کش رفته![]()

باز قاطي كردم بازم احساس بدي دارم
نميدونم چرا هر چند وقت يه بار احساس تنهايي ميكنم؟
ولش كنين
بازم قاطي كردم

تازه اگه نخوني حق حرف زدن نداريييييي![]()

من پي مدرسه اي ميگردم
به حصار عرفان
نرده اش واژه شيرين دلت مي خواهد
من به دنبال كلاسي هستم
كه صداي در و ديوار و گچش يك رنگي است
و رياضيش فقط ضرب دل و اينه هاست
اولين واژه درس عربي
از يحب تا نحب طولاني است
دل شاگرد ادب طوفاني است
متن جغرافي آن
باغ بلوري است زيك دشت عفاف
شرق آن عاطفه ميروياند
در جنوبش صدف گمشده سيادي است
كه از اغاز پي بستن دل بر دلهاست
درس تاريخ
پر از غصه مردان بزرگ
در زماني كوتاهي ،گاه از مرز ازل تا به ابد
سر گذشت دل اشوبي مردي از نور
يا زني از احساس
حرفه اش شيوه اموزش سعدي است كه گفت
تو مياموز به فرزند دلم غير از عشق
زنگ دينيش مرا ميبردم تا به بلور
مينشاند به سريرم از نور
وقت قرانش من
ميتوانم همه حادثه را درك كنم
وبفهمم كه خدا زيبايي است
اجتماعيش سلام است و سلام است و سلام
و علومش كششي از اجسام
اه اي مردم خوب من شنيدم كه فضايي هم هست
كه در ان سكه صدايي دارد
بين اين هر دو فضا
مدتي است كه تقسيم شده ام
و چه تقسيم دگر بدتر از اين
باقي من صفر است
اين عكسو يكي از بچه ها توي وبلاگش گذاشته
من كه خيلي اين عكس رو دوست دارم
البته بيچاره با اين كه عكسشو كش رفتم جرات نداره بهم چيزي بگه چون من پرو ترم.

راستي اين عكس رو هم براي خودش گذاشتم اخه بايد عكسشو عوض كنه به جاي دختر اين و بزاره

اينم خوشگله حالا هر كدوم و كه ميخواي بر دار البته اگر دوست داري

عشق
ارام مي ايد .
ارام و تو حتي صداي قدمهايش را نمي شنوي و حتي او را نمي بيني و شايد حضورش را هم حس نكني.
ارام در جانت رخنه مي كند ،در تمام وجودت ريشه ميزند و زندگيت را تسخير مي كند و تو چيزي در رگهايت حس ميكني كه ارام و قرارت را ميبرد. و اين همان عشق است كه در جانت رخنه كرده....

ولی از اونجا که بیچاره گیره یه پرو افتاده این خبرا نیست




